روز بارونیمون بخیر و خدارو هزاران بار شکر که زنده و سالمیم
هی میخوام به این ویروس فکر نکنم باز میترسم که نکنه مبتلا شده باشم اخه کار سعید با قم در ارتباطه از امروز دوباره میخوام چهاع زیارت عاشورا بخونم برای ارامش و سلامتی
پریروز یعنی 3اسفند با مامان و مرجان رفتیم کلی لباس برای پسرم خریدم با یه گهواره که تا دیدمش عاشقش شدم از اقا بزرگ ، بعد اومدم خونه وسایلو گذاشتیم خوابیدم تا 7نیم به سعید زنگ زدم گفتم شام املته نون بگیر که گفت کاری نکن تا بیام که دل و گوشت و مرغ خریده بود . اونارو شستم بسته بندی کردم و شامم دل خوردیم و چسبید، با ذغال کباب کرد . دیگه فرداشم قم موندو من رفتم خونه مرجان خوابیدم و از صبح فرداشم خونه مامانم بودیم وشب سعید اومد دنبالمو اومدیم خونه خوبه خونه رو مرتب کرده بودم زیاد سرحال نیست مطمعنم سرکارشون مشکل دارن مالی یا باهمو نمیدونم ولی نرمال نیست منم کاری ندارم باهاش .
هیچ علاقه و تمایلی به س. ک . س ندارم یعنی صفر مطلقم. گاهی میترسم از این قضیه امیدوارم خدا رحم کنه بهم سعید اعتراضی نداره خودم میرم تو فکر ....پشت پاهامم درد میکنه کلا زیاد اوکی نیستم
دوست دارم بیشتر به خودم برسم / مهارت های فردیمو بالا ببرم/ زبان و حرفه ای بخونم / برم دنبال کارای دانشگاهم و غیره امیدوارم بتونم
میخوام یه کتاب جدید شروع کنم .
اسفند...
ما را در سایت اسفند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 112