با اینکه بعد از فهمیدن بارداریم به صورت غیر ارادی ناراحت و رو به افسردگی رفتم ولی بعد از بازگو کردنش به خانواده و فهمیدن اینکه حامله ام یکم حالم بهتر شد /تو اوج اسباب کشی تو دستشویی خالی بی بی چک زدم و مثبت شد /با خونه جدید نتونسته بودم کنار بیام/کمک نداشتم برای چیدن و از دست خواهرام عصبانی بودم/ دم عید بود و حالم خوش نبود نمیدونم شاید همه اینا دست به دست هم داد که به اون حال روحی برسم که از حاملگی ناراحت شم منی که بیشتر از سعید میل داشتم به بچه داشتن ، القصه الان تو خونه تقریبا مرتب جدید هستم و حالم زیاد جالب نیست در عین ضعف از گشنگی نمیتونم چیزی بخورم حالم بد میشه و حالت تهوع دارم / سرما شدید خوردم و هنوز ته سرفه هام مونده
امسال سال خوبی برام بود هم شاغل شدم و هم کار یاد گرفتم ، به توانایی هام همچنان ایمان خاصی ندارم ولی میدونم که میتونم
میخوام هفت سین بچینم
خدایا سعید و برام حفظ کن خیلی مرد خوبیه کنارش امنیت ارامش و غرور دارم
سال جدید برامون همیشه ماندگار میمونه با تولد بچه ی مهرماهی من خداروشکر میکنم عاشق اردیبهشت و مهر بودم که حالا به لطف خدا تو این دوتا ماه تولد بچهامه!بچهام
اسفند...ما را در سایت اسفند دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 30