دوست دارم وقتی وبلاگ مینویسم ارامش داشته باشم و کاری نداشته باشم ،مثل وقتایی که میخوام نماز یاقران بخونم دوست دارم همه کارامو کرده باشم بعد...البته این همیشه خوب نیست خیلی وقتا زمان خیلی زودتر میگذره و من به هیچ کدوم نمیرسم ولی امشب حالم عجیب اروومه
جمعه ای که سعیدرفت قم دوشنبه شب اومد ، خواهر سعید اومد می اومدخونم شبا و روزام خودم بودم سه تا کمد دیواریامو پدر مادر دار تمیز کردم و خیلی از این حرکتمراضیم البته که کلی خواهر سعید کمکم کرد و استارت نگرانی از اینجا زده شد که من یهو فهمیدم کلا حس بویاییمو از دست دادم!!! مگه میشد باور نکردنی بود برام بوی هیچ چیو نمفهمیدم و تا اینکه هی سعید اصرار کرد زنگ بزن از دکترت بپرس ... منم روم نمیشد زنگ بزنم به بهاره گفتم زنگ زنگ زد و ئکتر گفته احتمالا کورنا ی خفیف گرفتی تو خونه بمون هیچ جایی نرو ....منم زنگ زدم سعید و گفتم سعیدم به ده دقیقه نرسید اومد خونه و رفتیم دکتر محلمون اونجا برام یه تست اولیه کورنت نوشت که باز هم در تعجب کامل یکیش مثبت بود و من و برای مطمعن شدن بیشتر فرستاد ازمایشگاه کیوان که اگه خدایی نکرده مثبت بودم سریع اقدام کنیم چون باردارم ......
اصلا نمیتونستم باور کنم و باور قلبیم هنوز ندارم اول که اینارو سعید بهم میگفت فقط اشکام میریخت برای پسرم ....پسری که با همه وجودم دوسش دارم/ذوقشو دارم ذوق اینکه سعید و بابا کنه منو مادر فق برای پسرم ناراحت بودم و کلی گریه کردم و شام میزاشتم ولی صبح که بیدار شدم بریم ازمایش بدیم خیلی اروم بودم و کلا ارامش دارم 1 اینکه من هیچ علائم کورنا رو ندارم 2 سعید تستش منفی بود 3 خدابرام بهترینارو رقم میزنه همیشه اینو مطمعنم و خدا همیشه کنارمه و خدایی که رفیقه منه
حالا با این همه تعاریف 25 جوابازمایشم میاد و امیدوارم منفی باشه ....وگرنه نمیدونم چی میشه چی به سر خوشبختیم که گل پسرمه میاد / شسرمو بزرگ میکنم یا نه ولی سعی کردم امروز و زندگی کنم و راضیم به رضای خدا من خیلی به لطف خدا ایمان دارم
فکر میکنم تا 25 خیلییییییییییی مونده کاش زودتر بشه و اروووم شم
دوست دارم تو این روزا زبان بخونم که همش میندازم پشت گوش
خیلی کمتر به مینا فکر میکنم
و خونه موندن و بیشتر از قبل دوست دارم
اسفند...ما را در سایت اسفند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 128