19خرداد بامداد

خرید بک لینک

امروز از ساعت هفت و نیم بعداز ظهر(غروب/شب) خوابیدم و چه خوب خوابی بود اینجور خوابا که خسته باشم و به پایان رسونده باشم چیزیو خیلی خیلی بهم میچسبه و کلی انرژی خوب دارم سعیدم نبود خونه مامانش بود ده بود اومد و باهام شروع کردیم به صحبت درباره داداشش میخوام اینجا به خودم قول بدم که دیگه راجب محمد نه حرف بزنم نه دخالت کنم مثل اون سری که راجب مینا نوشتم و وزنشو از زندگیم از دست داد میخوام اینم همینکارو کنم/ دقیقا هفته ی دیگه وسط امتحانامه ....امروز دستو پا شکسته شروع کردم میدونی وقتی خودم ته ته دلم باور به بیست ندارم چرا باید بیست شم؟؟ ولی میخوام این سری باور داشته باشم میخوام سختیامو به جون بخرم میخوام موفق باشم

سعید خوابیدهو من لباساشو با عشق اتو زدم برای صبحش امیدوارم اونجوری که میخواد برنامه هاش اوکی بشه خدایا واقعا شکرت که سعیدو بمن دادی واقعا ممنونم اینکه میرم تو اتاق و بوسش میکنم یعنی خوشششششبختم خدایا شکرت خدایاشکرت بابت سلامتیش

تعطیلات رفتیم کیوی با فاطمه و شوکی و منا اینام که اونجا بودن در کل بد نبود ولی کلا من زیاد با منا نمیسازم

هوا ظهر به شدت گرم و الان بشدت عالی / خیلی دوست دارم وزن کم کنم....وقتی شکممو میبینم حس بدی دارم/ 27 ما رمضونم مهمونیمو دادم و مثل همیشه دوست ندارم دوتا خانواده رو باهم بگم و غذامم کم اومد

خدایا از اینکه انقدر تو لحظهامی و کنارمی و کمکم میکنی شکرت.

اسفند...

ما را در سایت اسفند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 187 تاريخ: جمعه 7 تير 1398 ساعت: 12:48

صفحه بندی