خلاصه روز های اخر اسفند 97 چجور گذشت

خرید بک لینک

اگه بخوام از 16 اسفند به بعد بگم، باید بگم یه دو سه روزی و واقعا وقت گزاشتم روی اون ارائه و 21 رفتم ارائش دادم اگه از حسش بگم واقعا وقتی رفتم بالا استرس نداشتم و اونجوری که خودم فکر میکردم یه قووولی هست و من هیچی نمیفهمم نبود تجربه خوبی بود به خودم از 5 واقعا 4 میدم ولی باید واقعا روشون وقت گذاشت....

سه تا ارائه دیگه دارم و خیلی دوست ئارم تو این تعطیلات عید روش وقت بزارم

__________________________________

سه شنبه که از دانشگاه اومدم واقعا حس رهایی داشتم حس که اینکه منم تونستم / چهارشنبه و کلا رفتم خونه شوکت و پنجشنبه شب حوالی 9 نیم با اتوبوس رفتم قم. رفتم پیش سعید ... در بدو ورد به خاطر اینکه دیر اومد دنیالم دعوامون شد ولی بعدش خوب بودیم کل جمعه ام تنها تو خونه قم موندم و چه بارونه خفنی میومد

__________________________________

شنبه اش صبح برگشتم خونه ساعت 10نیم خونه بودم کهیه دختریبه نام شیوا اومد خونمو باهم تمیز کردیم اولین خونه تکونی زندگیم بود و جالب بود همه پردها مو شستم همه جارو جارو زدم ولی همچنان یه سری ات اشغال وسط خونه هست :)

و این شبارو کلا میرم خونه بابا اینا تو اون هفته یه جند روزی بود که نسبت به خانواده سعید حس خوبی نداشتم میدونی فکر میکنم سعید خیلی بهتر از منه (خب با توجه به کارایی که سعید براشون میکنه بایدم همچین حسی و داشته باشن) حس اینکه اره چیزی نیست که سعید قم میمونه ...نمیدونم واقعا حسمو چجوری بیان کنم میتونم به جرات بگم کل اسفند فقط دوشنبه شب پنجشنبه شب اومد خونه

دیگه اینکه دوشنبه شبم با شوکت و فاطمه رفتیم تجریش گردی و میرداماد(توی میرداماد یکم تنها قدم زدم یاد اون شبی که با سعید رفتم نشون خریدم افتادم و جاش کنارم خالی بود) بعدشم سعد اومد تنهران ساعت 12نیم شب بلاخره همو دیدم و صبح رفت قم باز و من سه شنبه باز به خونه تمیز کردن مشغول بودم و شبم خونه بابا با بهاره اینا ماهی پلو خوردیم

دیروزم که میشد شب عید با فاطمه رفتم کوروش و کلی خرید کردم دوتا شلوار خریدم مانتو دوتا کیف عالی یکی سفید و عروس طوری برای عیدم یکیم واقعا جذاب برای دانشگاهم شاید عکساشو گذاشتم

و دیشب که عید بود سعید ساعت 11 نیم اینا اومد خونه و برام خودش عیدی دوتا روسری خریده بود و چقدر چسبید بهم....واقعا خوشحالم کرد /راستی منم برای روز مردش از نوین چرم کمربند گرفتم

سعید اومدو رفتیم خونه شوکت و خدایی چه شام شب عیدی خوردیم/و سال تحویلم اونجا موندیم اینکه کار درستی کردم اونجا بودیم سال تحویل و یا نهرو نمیدونم ...ولی انقدرم برای قابل تامل نیست ...از لباسام راضیم الانم سعی هنوز خوابه و خونمون هنوز مار داره ... خونه بابامم نرفتم هنوز

خیلی خیلی حرف دارم هنوز حرفای ذهنمو نمیدونم چجوری منتقل کنم .

اسفند...

ما را در سایت اسفند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 199 تاريخ: جمعه 7 تير 1398 ساعت: 12:48

صفحه بندی