9 اسفند تا 16 اسفندٍ بی جون

خرید بک لینک

هفته ی پیش جمعه مهمونی دادم کل خانوادمو /شاید بخاطر اومدن مهدی خدامیدونه که قلبا حتی دوست ندارم جاهایی که هست باشم ولی چه کنم زندگی یه هزارتو است یک بهدی نیست ، سعیدم مثل همیشه سنگ تموم گزاشت بهترین میوه و شامم جوجه ی فراون درست کرد ....این هفته ام دیشب بهاره گفت همه بیاین خونه بابا مهمون من که دقیقا ادای منو درورده بود سوپ و جوجه و سالاد و اینا یه نکته ای که میخوام بگم نمیدونم درسته یا نه ادما نباید از جایگاهشون دربیان !! اینجوری معنیش میکنم که خوب بهاره وضع مالیش مثل ما نیست (من نمیگم ما خوبیم بقیه بد ) ولی خودشو تو شرایطی میزاره که در حدمهمونی من باشه، ولی نمیتونه اون کیفیت و ارائه بده ...مثلا من اگه جاش بودم یه شوهری داشتم که کمک نمیکرد تو خرید کردن و همه کارا رودوش خودم بود مطمعنن یا مرغ میزاشتم یا قرمه سبزی هم انقدر هزینه نمیکردم که بهترشو /عالی ترشو یکی دیگه کرده و برای من به چشم نیاد هم روش خودمو پیش میگرفتم چه لزومی داره البته من از سبک زندگی هیچ کدوم از خواهرام اصلا و ابدا خوشم نمیاد شاید سبک مینا رو بیشتر بپسندم تا خواهرامو ، از یه طرفیم خواهرام حرف درارن و دوست ندارن مهمونی میرن کار کنن و دوست دارن رستوران دعوت شن یا غذای حاضری .. و من اینو بی سلیقه گی میدونم البته در کل همه اینا نظر منه و شاید درست نباشه .

هفته ی پیش شنبه : ساعت های 7 غروب بود که سعید گفت امشب با چندتا از مشتریام که از شهرستان اومدن میام خونه / خونهرو اوکی کن منم گفتم باشه و اومدنشون همانا چهارشنبه رفتنشون همان و منم تمام این مدت خونه بابام بودم یعنی 4 شب و 5 روز که شب اخر اومد دنبالم رفتیم بیرون کلی گریه و شکایت کردم از وضع موجود میدونم نباید اینکارارو میکردم ولی خب نمیتونستم تحمل کنم خداروشکر سعید درکش از من خیلی بیشتره تو اینجور موارد قشنگ ارومم میکنه و بعدانم به روم نمیاره ولی دقیقا خودمو میشم گاوه نهمن شیردهی که میزنم اخرش زیرش.

سه شنبه 13 هم رفتم سونو و گفت 31 هفته تمومم و تاریخ زایمانمو یک هفته اورد جلو خیلی دوست دارم پسرم اردیبهشتی بشه از فروردینیا خیلی بدم میاد خدا خودش مثل همیشه که به دلمکار میکنه اینم برام اوکی کنه

کرونا همه ذهن و زندگیمونو ریته بهم از 6 اسفند دارم زیارت عاشورا میخونم به نیت سلامتی و ارامش

من که کلا خونه ام از این به بعد ،اونموقع ام مجبور بودم خونه بابا باشم وگرنه من خونمو با هیچ جا عوض نمیکنم تازه قراداد امسالمونم تمدید کردیم و چقدر از این بابت خوشحالم واقعا عاشق خونمم ! کلی کتاب از فیدیبو دانلود کردم تو خونه بابا ایناهمیه کتاب خوندم که دوسش نداشتم اسمش ارمیا بود

خدایا زندگی همرو به زیبایی و جذابیت زندگی من کن همه اینجوری که من لذت میبرم از زندگیشون لذت ببرن ! ظهر سعیدم رفت دستجرد باغ و تحویل بده و سود منم از فروش باغ دادتو کارتمه نمیدونم باید باهاش چیکار کنم .

حرکتای پسرمو با جون و دل حس میکنم و از اینکه هنوز براش اسم انتخاب نکردم بی نهایت ناراحتم

یه شیر نسکافه که هوس خیلی وقتم بودو خوردم و این پست و نوشتم

ارامش و سلامتی یا سلامتی و ارامش مکملیه که هرکی داشته باشه خوشبخته خداروشکر میکنم که من دارم و مغزمو از این ویروس خالی میکنم ....

اسفند...

ما را در سایت اسفند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 133 تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 4:36

صفحه بندی