خیلی با خودم کلنجار رفتم سر اینکه این پست و بنویسم یا نه ! اصلا چرا باید بهش اهمیت بدم ولی خب مغزمو درگیر کرده /من از وقتی جواب ازمایشمو گرفتم که باردارم به خانواده شوهرم جاریم گفتم و با جاریم رابطه ی خیلی خوبی داریم اما اون هفته دوشنبه یعنی 21 بهمن برادرشوهرم به من گفت که اره زن منم حاملس !!!! من باورم نمیشد چون خیلی باهم حرف میزنیم و حتی الکی این ماهم به من گفته بود پریود شده در صورتی که حامله بوده ....خب من که واکنشی نشون ندادم و تبریک گفتم و سعی کردم اصلا ناراحتمیو به روی خودم نیارم الان اصلا به هیچ عنوان دوست ندارم بچهامون یه جنس باشن همش مقایسه میشن اونجوری و همه ی حواس من رفته به اینکه الان بچه ی اون چیه
نمیتونم دهنمو مدیریت کنم که بهش فکر نکنم و بگم بمن چه میدونم اگه یه جنس باشه چی در انتطارمه و خب بابا منم دل دارم الان بچه ی قبلی اون چند سال بود تنها بود و سوگولی منم دوست داشتم پسرم تنها باشه ... از یه طرف دیگه اصلا حس خوبی بهش ندارم سر پنهون کردن و خودش نگفتن بهم !! دوست دارم از دهنم دورش کنم و فقط به خودم و پسرم فکر کنم مغزم پر شده از بچه دختر پسر بچه دوم و بارداری دوم که بهش نگم و خیلی حرفایی که اصلا در حد من نیست ولی دست خودم نیست اومده تو مغزم همش از خدا میخوام قلبمو از کینه و نامهربونی دور کنه ولی چند روزی هست همش تو حاشیه ام دوست دارم اینجا بنویسم تا رها شم دوستدارم اصلا بهش فکر نکنم دوستدارم تو دهنم جایی نباشه براش اصلا ازش نپرسم چی شد چی نشد و امیدوارم خدای مهربونم بهترینو برامون رقم بزنه
ما را در سایت اسفند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 129