دیشب خوب خوابیدم و عمیق ! صبح سعید زودتر از من بیدار شد و شیر گرم کرد بیدارم کرد باهم شیر و شیره خوردیم و بعدرفت سرکار من موندم خونه چقدر خونه موندن و دوست دارم....خونه ی اروم پر نور با اینکه احساس سرماخوردگی دارم ولی پنجره اشپزخونه رو بازگذاشتم باد میاد بادسرد مثل تعطیلات عید نوروز....نمیدونم امسال عید کجام شاید جور شد رفتنی شدیم کانادا ولی هرجا باشم دوسش دارم فکر میکنم از اون دسته از ادما هستم که قدر زندگی مو میدونم
دیروز از همکلاسی دانشگاه جزوه گرفتم تقریبا 150 تومن درومد هنوز نخوندمش نمیدونم بخونمش قبول میشمیانه ولی دوست دارم شروع کنم 4 روز وقت دارم ...قبول بشم خیلی خوب میشه
رو تخت اشپزخونه نشستم چایی ریختم کار زیادی ندارم امروز ولی لذت بخشه برام موندن تو خونه
خبر مهم بابا اینا پریشب اومدن خونم و ده تومن بابت سیسمونی دادن منم صیحش گذاشتم روش رفتم سه تا سکه خریدم ..شامم با بابا اینا رفتیم سبز کباب خوردیم مهمون سعیدم
الان که فکر میکنم میبینم اصلا دوست ندارم کارمند باشم و داشتن شغل و دوست دارم حتی با درامدکم ولی باشه
هفته 22 بارداری یا 21هفته و 2 روز هستم پایان 5 ماهگی به همین سادگی به همین خوشمزگی
پسرم عزیزم هنوز برات اسمی انتخاب نکردیم با بابای مهربونت ولی بدون بابات خیلی برای ما زحمتمیکشه دیشب که از سلمونی اومده بود خونه دیدم موهاش اندازه یه سکه کوچیک ریخته خیلی ناراحتش شدم من که هیچ باری از دوشش برنمیدارم انشالله تو بیای عصای دستش بشی
مادر به فدات که مثل خودم مقاومی توزندگی ....
اسفند...ما را در سایت اسفند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 138