سال نو مبارک

خرید بک لینک

امروز اولین روزیه که زودتر بیدار شدم و سعید رفت سرکار ( باهم صبونه و خوردیم و اون رفت ) من چایی دم کردم و ریختم برای خودم،درب بالکن و باز کردم هوای عالیه بهار بخوره تو صورتم انرژی بگیرم /یکمم سرده هوا

به عبارتی اخرین روزهای بارداری و سر میکنم و برعکس چیزی که شنیده بودم اصلا سخت نیست و خیلی دوسش دارم حس میکنم دارم مزه مزش میکنم / دوست ندارم حس این روزامو باکسی شریک شم راستش از اینکه تو قرنطینه ام نه تنها ناراحت نیستم ، خوشحالم . اینکه هرروز بابا نمیگه بیا اونجا /اینکه خونه ام با سعید ، با سعیدی که هفته ای چندروز نبود ...یکم نگران زایمانم هنوز روشمو قطعی انتخاب نکردم تقریبا یک ماه دیگه سورن بغلمه (چقدر دوسش دارم )

یکم ورزش میکنم تو خونه /یه کتونی دارم که قبل از نامزدیمون سعید برام خرید پونصد خورده ای فکر کنم از مهرماه و اونو به عنوان سوغات مسافرت عیدش بهم داد خیلی دوسش دارم وخوشگله و عزیزه برام ، اونو شستم و تو خونه میپوشمش پیاده روی میکنم /یکم نرمش/ در کل فکر نمیکردم یکم ورزش واقعن تو روحیات و زندگی ادم تاثیر بزاره، دیشب ساعتای ده دقیقه به یک شروع کردم و سعیدم باهام همکاری کرد!! و خیلی راحت تر خوابیدیم و بیدار شدیم .بعد از زایمانم حتما جدی تر به این ورزش در خانه توجه میکنم حالا که امکانش و دارم چرا استفاده نکنم فکر کنم راحت بتونم وزن کم کنم / اخ که چقدر دلم میخواد وزن کم کنم لباسام اندازم شه

یکی دیگه از سرگرمیام نشستن تو بالکنمونه که چند روزه میخوام حسابی بشورمش که هنوز نشستم ،اسم بالکن و گذاشتم باغ !و میرم توش خیلی حس خوبی بهم میده .

یه کارت هدیه 500 از سعید و 250 عیدی بابا بهم داد و مثل همیشه ذخیره کردم خداروشکر میکنم که همیشه تو فکر پس اندازم حالا نه مبالغ بالا ولی همین زیر یک تومن بهم اعتماد به نفس میده نبودش خیلی اذیتم میکنه یعنی اگه حسابم خالی باشه اعتماد بنفسم خیلی میاد پایین

تو مخم رفته برم دورهای فتوشاپ ببینم حالا ایده این از کجا اومد از اونجا که من عکس بارداری نتونستم هنوز بندازم ! و خوردیم به کورنا که اصلا حتی دوست ندارم اسمشو بیارم و با دوربینم سعید ازم چندتایی خوب گرفته ولی خیلی خامه و ادیت نداره / خدایی دوربینم عالیه اگه بتونم یکم فتوشاپ یاد بگیرم نورو کجی و راستی درست کنم دیگه خودکفا میشم تو عکس یه موسسه حرفه ایم پیدا کردم موسسه اینورس کلاس انلاینم داره با اینکه من تاحالا انلاین چندبار شرکت کردم و اونطور راضی نبودم ولی این موسسه بهش میخوره خیلی حرفه ای باشه ، دیروزم یه کلاس انلاین برداشتم یک ساعتو نیمه درباره فعل های phrasalخوب بود تا حد زیادی راضی بودم.

یکی ازموضاعاتی که خیلی دوست دارم اینجا مطرحش کنم دخالته : مثلا من خیلی ناراحتم از دست رفتارای خاله هام با مامانم و از این روز اصلا حتی عیدم تبریک نگفتم البته خانواده مادری من انقدر سردن که تبریک نگفتن من یه چیز عادیه/ و حتی دوست ندارم بعد از زایمانم دیدنم بیان

یکی از اشتباهات زندگی هرآدمی درد و دل و تعریف کردنه مخصوصا از خانواده مادر به خانواده شوهرو برعکسش من خیلی راجب جاریم با خواهرام حرف میزنم و میدونم این خیلی اشتباهه ولی متاسفانه افتادم تو این دور،حالا سعی میکنم خودم و بکشم بیرون البته مقصرم خودمم / ادما انقدر عوض میشن که مجبوری با یکی غیر از خودشون راجبشون حرف بزنی ولی خب مثل اینه که یه چک سفید میدی دستشون / کلا از اینکه کسی از زندگیم خیلی بدونه خوشم نمیاد / مشکلم با منا همینه شاید اینکه هر حرفیو جلو همه میگه و یا هرچی بگی به همه میگه

هنوز اهداف امسالمو ننوشتم ولی سعی میکنم قبل از بدر این کارو بکنم

اتاق کار خونه رو با اتاق سورن جابه جا کردیم و چه کار خوبی کردیم من خیلی اون اتاقو که برای سورنه دوست دارم ولی الان میفهمم اینجا خیلی راحتترم از این متنمم معلومه تمرکزم خیلی بالاتره !

16فروردین، چهله ی زیارت عاشورام تموم میشه و پیش دکترمم میرم باید این ویزیت شدنم جالب باشه معلوم میشه طبیعیم سزارینم وضعیتم چجوریه

دوست دارم مادر خوبی شم غر نزنم و لذت ببرم از کودکی سورن امیدوارم موفق شم

به زودی با یه پست جزیی تر میام راجب روزمرگی ها قرنطینم .

اسفند...

ما را در سایت اسفند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 122 تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 13:24

صفحه بندی