fake it to make it

خرید بک لینک

چندوقت پیش یعنی دو الی سه هفته پیش مادرشوهر پیش جاری یک بود و پشت گوشی ازمن خواست فردا برم خونشون که اون خانمی که میاد (خدمتکارشون) تنها نباشه چون ماردشوهر وقت دکتر داشت منم برگشتم گفتم تا کی میاید گفت چطور کاری داری گفتم اره باشگاه دارم خودم و همسر که اینور شک شدیم از حرفم مطمعنن مادرشوهر و جاریم اندرکف موندن وقتی قطع کردم اصلا به روی خودم نیوردم سعید که گفت حال کارکردم اینو از کجات در آوردی منم گفتم نه تو فکرم هست که برم حالا دیگه گفتم دارم میرم و این همین حرف جرقه ای شد برای کلاس یوگا رفتن کلاسی که شاید بالای سه چهارساله دوست دارم برم ولی جورنمیشد و فردا با یه مربی حرفه ای اولین جاسه رودارم یاد ضرب المثل فیکتیت تو میکیت افتادم که یعنی اننقدر فیکشو بساز تا اصلشو یا بگیری یه چیز تو این مایه ها !!!

من ابزیبو ترین مرغارو میپختم جوری که خودم بدم میومد ازشون بخورم ولی با دارچین و کره و یاد گرفتم بوی بدشو ببرم و خوشحالم یه غذای خوب و خوشمزه و راحت و در دسترس خوب درمیارم جوری که هم ناهار امروز پختم و خوردیم و لی باز برای شامم پختم چون خوشمزه شد و دلم خواست در ضمن حالم نداشتم چیز دیگهای بپزم و الان فقط یه کوه ظرفف دارم

حالم این روزا خوبه و مدون خودمم این حال خوبو دارم کتاب مردن با گیاهای دارویی عطیه عطار زاده رو میخونم کم حجم و رونه و جداب!

سورن باز مریض شد و خوب شد روز برفی مهمون داشتم و کلی برف بازی کردیم و دو سه ساعت بعد سورن مریض شد ولی خداروشکر زود خوب شد

درباره رمزی نوشتن هنوز مرددم چون مخاطبایی که اعلام حضور کردن بالای ده نفرن و خوب اکثرن پیج ندارن ...فعلا همینطوری مینویسم تا ببینم چی میشه چون هیچ کس تو این دنیا بجز سعید و سورن برام مهم نیست

راستی جاری یک و دو روی منو سفید کردن با اینکه راهشون دوره هر روز خونه م ش هستن !

خدایاشکرت

[ سه شنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۱ ] [ 22:23 ] [ جانان ] [ ]

اسفند...

ما را در سایت اسفند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 100 تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 18:13

صفحه بندی