
وقتی با لبتاب میام یعنی مغزم به جایگاهی رسیده که اتفاقارو هضم کرده و میتونه ثبت کنه البته هنوز دسته بندی نداره !از کجا بگم؟؟؟ میخوام اول جمع بندی کنم سال 1401 /جابه جایی خونه به منطقه مورد دلخواه اما ،نزدیک مادرشوهر با همه حسهای حسادت زنانم (بی انصافیه بگم منو مامانشو مثل دوتا هوو کرده هرچی بمن میگیره به اون ) ولی در حدی اینکارو میکنه اما راستشو بخواین دل منو بدست میاره بعد و منم ناراحت نمیشم اولا مادرشه بعدم خودم مادرم بعدم خداروشکر به مادرش خرج میکنه نه .../ این جابه جایی شاید باعث شد بیشتر خو...
ادامه مطلب
بابا با دقت تمام کشتی نگاه میکنه و من کنارش سرم تو گوشیمه و وبلاگ گفت چای________________تنهام در خانه ی پدری،یاد دوران مدرسه ام افتادم،سکوت خونه توصبح،یا چند وقت پیش که تعطیلات بود و باز من خونه پدری تصوریزیبایی و در ذهنم ثبت کردم،دم ظهر بود مامان کوفته ی خوشمزه درستکرده بود و با نون تازه وارد خونه شد و بابام داشت کشتی نگاه میکرد وسورن از سروکولش بالا میرفت و صدای ریسه رفتنش میومد ،خداروشکرکردم که پدر دارم مادر دارم جایی بجز خونم و دارم ،الانم اینجام و باباسورن و برده بیرون دعا میکنم با بابا ب...
ادامه مطلب
امروز از اون روزا بود که خیلی دوسش داشتم صبح برای نماز بیدار بودم بارون دیدیم و ناهارم خونم بودم و شامم الان ابگوشتم امادس ولی فکر کنم سعید دیر بیاد اشکال نداره کار دارم برای انجام دادن اگه نشینم یه ج...
ادامه مطلب
هفته ی پیش جمعه مهمونی دادم کل خانوادمو /شاید بخاطر اومدن مهدی خدامیدونه که قلبا حتی دوست ندارم جاهایی که هست باشم ولی چه کنم زندگی یه هزارتو است یک بهدی نیست ، سعیدم مثل همیشه سنگ تموم گزاشت بهترین م...
ادامه مطلب
اگه بخوام از 16 اسفند به بعد بگم، باید بگم یه دو سه روزی و واقعا وقت گزاشتم روی اون ارائه و 21 رفتم ارائش دادم اگه از حسش بگم واقعا وقتی رفتم بالا استرس نداشتم و اونجوری که خودم فکر میکردم یه قووولی ه...
ادامه مطلب
از اعلام تاریخ امروزشدیدن میترسم چجوری میشه یه ادمی یه کاری و خودش انتخاب کنه بعد اینجوری بزنه زیرش 21 اسفند ارائه دارم درسی که سر ارائه ندادنش ترم پیش افتادم و همچنین فردا امتحان ترم406 زبان یک روز د...
ادامه مطلب